مهدی رفت
مهدی با قلبی آکنده از عشق رفت
تا 3 ماه دیگر ریخت و قیافه اش رو نخواهیم دید
گوشه ای از نامه ی مهدی به دوست دخترش :
“وقتي فكرشو ميكنم كه بايد 3 ماه بدون اينترنت توي پادگان باشم، گريم ميگيره
من از پادگان فرار مي كنم”
مهدی جان برو خدا حافظت باشد
من و دوستان برایت دعا خواهیم کرد و امیدواریم زودتر افتخار دیدن ما نصیبت گردد
کیوان خان (ببخشید که وبلاگتو خراب کردم )
ژانویه 20, 2007 در t 4:51 ب.ظ |
مهدی جان برو خدا پشت و پناهت
مواظب خودت باش
ما منتظرت میمونیم :X
ژانویه 20, 2007 در t 5:02 ب.ظ |
یکم صبر میکردی باهم میرفتیم!!
ژانویه 21, 2007 در t 12:54 ق.ظ |
نگران نباش . سختیش سه ماه اوله . حالا خدارو شکر کن که اینجا افتادی …
ژانویه 21, 2007 در t 5:25 ق.ظ |
آخیی…… یاد خودم می افتم و سال دیگه که به همین بلا دچار خواهم شد!
ژانویه 21, 2007 در t 7:33 ق.ظ |
خدا بیامرزدت! منم اگه بعد 6سال آزگار و 2 ترم تعلیق، اخراج نشم، باید سال دیگه برم! اما نترس! آخر هممون نشستن جلوی در خونه ی شتره!